تبليغاتX
هلیوم | دکتر قضاوت هلیوم - دکتر قضاوت

ایمیل

 

 پروفایل مدیر وبلاگ

 

Twitter

 

آرشیو مطالب شخصی

 

 

 

 

 

 


 

یک فنجان جوانی ، چند خط روزمرگی

 

بعد عرض شود که الان همه چی حتی ازدواجهامون سیاسی شده و این پلیتیکال شدن همه چیز ، داره منو دیوونه میکنه . در نتیجه آدمها هم همگی به اتفاق دیپلمات شدن و مجبور هستن جوانب سیاسی امور از جمله اینکه وابسته به منافقین هست یا نه و یا دز غرب زدگیش چقده رو بسنجن . چند وقت پیش یه زن و شوهر از آشناهامون با هم سر اینکه خانمه چون خوار زینب بوده"بسیجی" و خونه رو ول کرده بوده و به زندگی و شوهرش نمیرسیده و مرد مخالف این مسأله بوده بحثشون میشه و تا مرز طلاق پیش میرن . اما آقاهه از ترس اینکه برادرای زینب "بسیجی های دارای درصد خلوص بالا" بگیرن باتون کنن زیرش کوتاه میاد و به همون زندگی بسنده کردندی . حالا امروز اتفاقا ما توی مستراح داشتیم به این فکر میکردیم که اگه رفتیم قسمت پروپرتیز سوژه ی مورد نظرمون دیدیم اصولگراست چه خاکی به سرمون بریزیم ؟ وصلت بکنیم یا نه ؟ البته اینجور فکر ها فقط موقع قضای حاجت به ذهن خطور میکنه و همین که سیفونو بکشی با بقیه آیتم ها میره تو شبکه فاضلاب .


*امروز تو تاکسی نشسته بودم . خانمی بعد از من اومد سوار تاکسی شد . بعد اومد سوار من شد .وقتی هم به مقصد رسید اول من پیادش کردم بعد از تاکسی پیاده شد . واقعا چی فکر میکنن بعضی از این خانمهای اوپن سورس؟

من در WordPress

 88/08/09  ساعت 20:18  امضاء: دکتر قضاوت  | 

خلاصه اینکه دانشگامون شروع نشده کفترهای عاشق کلاسمون زندگی مشترکشون رو شروع کردن و همه سعی در تصاحب همدیگه دارن و زودی باهم دختر خاله پسر خاله شدن . این وسط ما سیاهی لشگر ها هم منتظریم یه نقشی بهمون بدن ولی فعلا تب اینکارارو نداریم و آرامش خودمونو بلدیم حفظ کنیم . آره داداش .برای من که سالها از میادین تحصیلی دور بودم دانشگاه و جوی که داره هیجان انگیزه . متإسفانه میبینم خیلی ها قدر نمیدونن . البته این دانشگاهی که ما توش هستیم سطحش شاید از دبیرستانهای اتیوپی هم پایین تر باشه و من واقعا خودمو مستحق چیزی در مایه های دانشجوهای محصل در دپارتمان کامپیوتر دانشگاه هارتفورد میدونم ولی چه کنیم که روزگار مارو اینجا کشونده و من بازم خدارو شکر میکنم . هرچی که هست برای من مقدسه و واقعا عاشقشم . هرکی هم جای من بود و دو سال سربازیشو توی بیابونهای زاهدان …توی سرما و گرماش عین قوطی زنگ زده کنسرو باهاش رفتار میشد و اون دو سال رو تماما منتظر روزی بود که بتونه دانشگاه رو لمس کنه و وقتهای فراغت کتابهای دانشگاهی رشته های مختلف رو مطالعه میکرد تا عطشی که به علم داشت رو برطرف کنه الان به همین راضی بود (شاعرانه شد ). اکثر دانشجوها ازم سه چهار سالی کوچیکترن . بنابراین بیشتر اوقات نمیتونم خودم باشم . باید با همه سنگین تر و جمع و جور تر برخورد کنم تا نگن “هی اینو چقد کسخله !”.بعد خبر جدید اینکه این وبلاگو خیلی جاها تست کردم فیلتر کردن . البته تو اون شرکتی که من اینترنتمو ازش گرفتم هنوز فیلتر نیست .ممکنه که گاهی که توی اونیکی هم خفن نویسی میکنم اونجا هم فیلتر بشه که آدرس جدید متعاقبا اعلام میگردد .



بعد دیگه چی ؟…هیچی دیگه آرزو داشتیم گوینده ی رادیو بشیم که بالاخره یه پادکست راه انداختیم عقده ای نشیم و بالاخره ملت صدای مارو بشنون و حال کنن و واسمون کف بزنن . صدای قضاوت رو میتونید از آدرس

http://mrghezavat.mypodcast.com

بشنوید .

سایتهای ایرانی هم در این زمینه هستن مثل cast.ir . البته سایتش تخمیه میدونی اولش ارور میده و باز نمیشه اما اگه در قسمت پادکستهای بروز شده ی سایت روی عنوان کست جدیدی که ارسال شده کلیک کنید میتونید از برنامه ها استفاده کنید و خزعبلات همدیگرو اونجا بشنوید .

من در WordPress

 88/07/29  ساعت 1:42  امضاء: دکتر قضاوت  |